قول می دهم مثل تو باشم.....!
قول می دهم مثل تو هر جا بروم مهری برسانم،
حتی با لبخندی.......
قول میدهم مثل تو فقط یک عابر باشم!
عابر جاده های شلوغ هستی.....
امروز قول میدم همه چیز را بهتر ببینم!
قول میدهم در عبور از ثانیه های سبز باغ
از غنچه ها اسرار نشاط را بپرسم
و از گلها راز محبت پروانه ها را جویا شوم!
قول می دهم از برکه ها علت زلالی آسمان را سوال کنم
و از کوهها چرایی ی سرگردانی ی نسیم را!
قول می دهم بهتر به اطرافم نگاه کنم.....
یادم باشد در زیبایی ی گل سرخ معنویت بهار راحتما" ببینم!
یادم باشد در سکوت خسته ی مرداب، معرفت نیلوفر را حتما" لمس کنم!
یادم باشد نبینم ظلمت و تاریکی ی شبهای بی ماه را!
یادم باشد نبینم تنگی و تاریکی ی کوچه های غربت را!
قول می دهم یادم بماند که شب اگر تاریک نباشد ستاره ها کشف نمی شوند!
قول می دهم یادم بماند که اگر غربت نباشد وطن در بی نامی و غربت هدر می رود!
باید به چشمانم بیاموزم که بیاموزند آنچه زیباست
و ببینند اما نیاموزند آنچه که پریشان می کند در دل ِآرزوها " امید" را!
قول می دهم به دلم بیاموزم یک عابر باشد!
ببیند!
لمس کند!
کشف کند
و بعد....
بی هیچ کلامی...
بی هیچ سخنی....
با کوله باری از آموخته ها
و با لبخندی پر از مهر و مهربانی
و با چشمهایی سرشار اطمینان و تشکر از آنچه که به او آموخته می شود
در سکوتی غرق محبت و عشق....
سبکبال تر از قاصدکهای سبکبال و پرمهر،
از جاده های هستی بی صدا عبور کند
تا مبادا گردی از این عبور بر گرده ی نسیم به جا بماند!
تا مبدا جای پایی بر جای پاهای عابران قبلی افزوده باشد!
قول می دهم هیچ چیزو هیچ کس سنگینی ی نگاه دلم را بر روح خود احساس نکند!
قول می دهم که امروز هرجا بروم بی آنکه حضورم حس شود مهری برسانم.....
حتی با لبخندی!
مثل تو _ آشنای آسمانی ام _
مثل تو که به هر جا می روی مهری می رسانی....
حتی با نگاهی و لبخندی!
مثل تو که خود مهری....
خود مهربانی ای....
خود عشقی....
مثل تو که مثل تو هیچ کس نخواهد بود!
مثل تو ! عابر دوردست خاطره هایم.....
قول میدهم مثل تو باشم!